شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
219
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و چون از تقرير اين كلمات بپرداخت ، لهراسب را وليعهد خود كرد و رعيت « 1 » و كافه خلق را از وضيع و شريف بر ترغيب در مطاوعت و امتثال اوامر و نواهى او مبالغت « 2 » عظيم و تاكيد بليغ نمود . آوردهاند كه هم در آن روز : به وقت آنكه طاووسان انجم * بگستردند بر گردون پر و دم جهان را رخ به قير اندود كردند * ز ماهى تا به مه پردود كردند جراب اغتراب * 14 بر دوش بست و از ميانه قوم كرانه گرفت و از آن پس ، كس او را نيافت و كاخى كرجى در حسب حال او بيتى به زبان اهل كرج گفته است ، چون موافق بود ثبت افتاد : غلام كيخسرو « 3 » هون كه نيكش انديشه نكرد * ازين ميانه بورت « 4 » به حرمتش كالا و لا گويند سليمان عليه السلام « 5 » آهنگ گرفتن وى كرد و او از اصطخر بگريخت و به بلخ رفت و آنجا هلاك شد . * 15 و از مشاهير حكما كه معاصر او بود ، فيثاغورث حكيم بود ، تلميذ داود و لقمان عليهما السلام « 6 » . اين عنب از تاك اوست وين رطب از نخل او * اين شكر از مصر اوست وين عسل از نحل او الالهيّة ربوبيّة سماويّة و السّلطنة ربوبيّة ارضيّة فيجب على المستحقّ لهذا الاسم ان يلزم تدبير احكام الخلايق فيما يجرى على يده من امور الخلق و قال ايضا : انّ قوام الملك بالمال الّذى جعله اللّه آلة لاستصلاح المعاد و المعاش * 16 چو صد سال كيخسرو نامدار * به هرچه آرزو كرد شد كامكار بدانست كاخر چو فرزانگان * كه گيتى سراب است و ما تشنگان همى تشنه چندانكه پى بيشتر * نهد باشدش تشنگى بيشتر به لهراسب داد افسر خسروى * وليعهدى و تاج كيخسروى
--> ( 1 ) - ج : - رعيت . ( 2 ) - ج : متابعت . ( 3 ) - ب : + كه . ( 4 ) - ب : پورت . ( 5 ) - ب و ج : - عليه السلام . ( 6 ) - ج : - عليهما السلام .